آمار بازدید کنندگان
mod_vvisit_counterامروز33
mod_vvisit_counterدیروز111
mod_vvisit_counterاین هفته348
mod_vvisit_counterاین ماه867
mod_vvisit_counterکل بازدیدها19727
حاضرین در سایت
ما 1 مهمان آنلاین داریم
صفحه اصلی

سیب گندیده


بدادند سیب گندیده به دستم

زدست روزگارم خیلی خسته ام

گرفت حق و حقوقم روزگارم

می خوام از درد و غم من پر در آرم

 

دل داغ دیده

 

امان از این دل داغ دیدۀ من

تمام درد ریخت در سینۀ من

نه تنها کس نپرسد حال زارم

همه حرف و سخن ها شده بارم

نفهمید کس که دیگر حال ندارم

دیگه حوصلۀ بازار ندارم

نشستند قصه گفتند و شنیدند

مرا می دیدند از جا می پریدند

خداواندا چه صبری دادی بر من!

تو پوشیدی چو ذره بر تن من

 

به ریزی ناخن

 

شاد بودم کرده ای مجنون مرا

ریشه بودم کرده ای بی جون مرا

من درختی بوده ام چون سروسبز

دست بودم کرده ای ناخن مرا

 

به یاد دوست و یاران

 

به یاد دوست و یارانم چه حاصل

همیشه مات وحیرانم چه حاصل

به من گویند بکن غصه فراموش

دلم خون عزیزانم چه حاصل

 

دل نوشته ها

اصالت انسان ها نوازشی است برای دوستان و آشنایان .

حق را بدون ترس بگو ، نه برای همه کسی که حق را بفهمد .

در وجود هر انسان غولی خوابیده که آن شیطان است.

قدردانی مثل سفر است ، هر چند وقت یک بار بد نیست.

ناراحتی و زجر برای نداشتن ،یعنی عمر تلف کردن برای مادیات.

حساب دوست های خوب را نداریم ولی دشمنان را چرا .

دیروز از بین رفت ، فردا نمی دانم چه خبر است ، امروز شناورم .

انسان ها اگر مهربانی را نیاموزند آرامش واقعی هیچ وقت در جامعه وجود نخواهد آمد .

سلامتی و عشق و وجدان تنها چیزی هستند که نمی توان با پول خرید .

گل اینقدر زیاد است که ما مجبور نیستیم خار را ببینیم و بچینیم .